تبلیغات |
من و دوربینم |
![]() ۞ آگاه باش در هر حالی غرق نعمت های خدایی ۞ [ پنجشنبه 12 آبان 1390 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
[ چهارشنبه 7 دی 1390 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
![]() سی و سه پل مسجد شیخ لطف اله نقش جهان برچسب ها: اصفهان، باغ گل، مسجد شیخ لطف اله، نقش جهان، سی و سه پل، [ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را در انزوا میخورد و می فرساید
صادق هدایت معلم بازنشسته ،با موهای سفید و چشمهای نافذ . شصت و چهار پنج ساله بنظر میاد . کمتر صحبت میکنه و بیشتر دوست داره شنونده باشه. ولی وقتی صحبت درس و مدرسه و معلم که میشه ،دیگه انگار خیلی حرف برای گفتن داره . صحبتهاش شیرین و فن بیان خیلی خوبی داره . از لهجه شیرینی که داره میتونی حدث بزنی کجائیه . معلمی رو با سپاه دانش شروع کرده و بیشتر در مناطق محروم و روستایی درس داده . معلم ابتدایی بوده و شاگردان زیادی تربیت کرده . از اواسط خدمتش به عنوان مدیر مدرسه به کار ادامه داده و از بیش از سی سال خدمتش خاطرات تلخ و شیرین زیادی به یاد داره .در ادامه یکی از خاطرات تلخ و غم انگیز این معلم عزیز رو که با اشک و بغض همراه است برای شما بازگو میکنم. زمان جنگ بود، وضعیت اقتصادی خیلی نا بسامان بود. مردم زندگی سختی داشتند و اکثر قریب به اتفاق مردم با حداقلها ،زندگی خودشون رو اداره می کردند. واقعا اثرات جنگ رو به وضوح می تونستی در زندگی مردم ببینی. اون روزها حتی برای خرید یک شامپوی نا قابل باید چندتا مغازه رو می گشتی ،آیا پیدا می شد یا نه. پودر لباسشویی به سختی پیدا می شد. شاید باور نکنید . این رو برای جوون ترها میگم که اون روزها رو ندیدن تا یک کم با فضای حاکم بر جامعه اون زمان آشنا بشن . مدیر مدرسه ابدایی یکی از محله های پر جمعیت و محروم یکی از شهرهای غربی کشور بودم .چیزی حدود بیست و هفت سال پیش.یک روز معلم کلاس سوم ابتدایی اومد و گفت : فلان دانش آموز رو می شناسی؟ گفتم بله چیزی شده ؟ اتفاقی افتاده ؟ گفت : نگران نباش اتفاق بدی پیش نیومده . فقط اومدم بگم امروز دیکته 10 گرفته . باور نمی کنید نمره ده برای کسی که تمام مدت سال نمره دیکتش با ارفاغ از 2 بیشتر نمی شد، نمره ده براش یک اتفاق مبارک به حساب میومد. خیلی تعجب کردم از طرفی راستشو بخواهید خیلی هم خوشحال شدم . چون پدرش رو می شناختم . آدم زحمت کشی بود ،ذغال فروش بود. اگه میتونست یک لغمه نون برای بچه هاش تهیه کنه کلاهشو مینداخت بالا .چندتایی بچه قد و نیم قد داشت که با اون شغل و اون روزگار شکم اونها رو سیر کردن خودش هنر می خواست .چه برسه به چیزهای دیگه .هر وقت منو می دید سفارش بچه هاش رو که شاگرد من بودند ،میکرد . می گفت فلانی تو رو به خدا کاری بکن بلکه این بچه ها به یک سر سرانجامی برسن و خودشون رو نجات بدن تا مثل من گرفتار نشن . تمام این حرفها همیشه گوشه ذهنم بود . خواستم یک جایزه برای این بچه بخرم تا شاید تشویق بشه و بیشتر به درس و مشقش برسه . رفتم توی حیاط مدرسه و صداش کردم یک گوشه . گفتم پسرم از معلمت شنیدم نمره هات بهتر شده ،دیکتت بهتر شده و داری درس خون میشی . راستش اول یک کم ترسیده بود . سرش رو انداخته بود پایین و به زمین نگاه می کرد. خواستم از زیر زبونش بکشم ببینم چی بیشتر دوست داره همونو براش به عنوان جایزه بخرم . گفتم دوست داری جایزه چی برات بخرم ؟ هرچی که خودت دوست داری بگو تا برات بخرم . سرش همچنان پایین بود و به زمین خیره شده بود و با انگشتهای شصت پاش که از کفشهای لنگه به لنگش بیرون اومده بودبازی میکرد شاید دوست داشت بگه یک کفش برام بخرید. یا یک کاپشن یا هر دوتاش رو تا در هوای سرد زمستون لااقل یک لباس گرم داشته باشه مثل بقیه بچه ها . معلوم بود در دلش خواسته های زیادی که نجابتش بهش اجازه نمی داد اونا رو به زبون بیاره .ولی از بین تموم اون چیزهایی که توی قلب کوچیکش تبدیل به آرزو های بزرگ شده بود یکی رو انتخاب کرد . گفت اگه میشه برام آش برنج بیارید. (آش برنج همون کته سیب زمینی سادست).با شنیدن این درخواست دنیا جلوی چشمم تیره و تار شد. بخدا معلمی شغل خیلی سختیه. منتظر خاطرات بعدی ما باشید. برچسب ها: معلم، مدرسه، فقر، صادق هدایت، [ پنجشنبه 24 آذر 1390 ] [ 08:11 ق.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
همدردی تو با دوست نخست باید پی بردن به این باشد که دوست خواهان همدردی هست یا نه .چه بسا او در تو جز چشمان تیز و نگاه دوخته بر ابدیت را دوست نمی دارد. همدردی با دوست باید خود را در زیر پوسته ای ستبر نهان کند ، چنان که برای شکافتنش دندانی از تو بر سر آن بشکند . همدردی این گونه لطف و شیرینی خواهد داشت . آیا دوست ات را هوای پاک و خلوت و نان و دارو هستی؟ ای بسا کس که زنجیر خویش نتواند گسست ، اما بند گسل دوست خویش تواند بود. برده ای؟پس دوست نتوانی بود.خود کامه ای؟ پس دوستی نتوانی داشت. چنین گفت زرتشت به بهانه روز جهانی دوست ادامه مطلب برچسب ها: دوست، برادر، موریس مترلینگ، [ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 09:50 ب.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
شوق تو می زند ز سر شور و زنای غم نوا تن سوی شام غم روان دل به زمین کربلا جز من داغدیده را درد نبوده بی دوا بار کشیده جفا پرده دریده هوا راه ز پیش و دل ز پس واقعه ای است مشکلم ای که به عرصه وفا از همه برده ای سبق جز تو که سر نهاده از بهر نثار در طبق خواهر داغدیده را یک نظر ای جمال حق گر نظری کنی کند کشته صبر من ورق ور نکنی چه بر دهد کشت امید حاصلم ؟ برچسب ها: مخمس، سعدی، کربلا، [ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
![]() گزرگمه نوعی سبزی کوهی ![]() نوعی جیرجیرک آفت کشاورزی نخل علم و کتل روستای ساران ![]() چیدن سبزی صحرایی شنگ کوهی ریواس ![]() ![]() تصویر پنجم مربوط به شانه چوبی و خلال دندان قدیمی است که از نوعی گیاه تهیه شده و جزء سجاده مادر بزرگهاست. ادامه مطلب [ یکشنبه 20 آذر 1390 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
بسیاری چه دیر می میرند و اندکی چه زود!اما «بهنگام بمیر ! » آموزه ایست هنوز با طنینی نا آشنا . بهنگام بمیر ! زرتشت چنین می آموزاند . براستی ، آنکه بهنگام نمی زید ، چگونه بهنگام تواند مرد؟ همه مرگ را سترگ می انگارند . اما هنوز مرگ را جشن نگرفته اند . آدمیان هنوز نیاموخته اند که زیباترین جشن ها را مقدس شمارند . مرگ خود را به شما سفارش می کنم ، مرگ خود خواسته را، که از آن رو به من رو ی می کند که من آن را خواسته ام . به راستی ، نخواهم چون رسن بافان باشم که هرچه بیش می ریسند واپس تر می روند. و هر که جویای نام است، باید بهنگام از افتخار کناره گیرد و هنر دشوار بهنگام رفتن را به کار بندد . آن زمان که خوش ترین مزه ها را داری مگذار تو را تمام بخورند . آنان که می خواهند دیر زمانی در دلها جای داشته باشند این را می دانند . برخی را نخست دل پیر می شود و برخی رانخست جان.و برخی در جوانی پیراند . اما جوانی که دیر آید ، دیر پاید . فریدریش ویلهلم نیچه در دیدگاه مولوی مرگ بسیار زیبا تعبیر شده است: از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم در اینجا مولوی ضمن بیان مراحل تکامل انسان از از خاک و جماد به گیاه و بعد حیوان و انسان خاطر نشان کرده است که بعد از این هم مرگ انسان باعث تعالی و والایی او خواهد شد. در جای دیگر دارد: مرگ اگر مرد است گو نزد من ای تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ من ز او عمری ستانم جاودان او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ *** الهی، آن که از مرگ می ترسد از خودش می ترسد. استاد حسن زاده برچسب ها: زرتشت، نیچه، مرگ، nietzsche، zarathustra، مولوی، [ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 01:22 ق.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
آیا می دانستید اگر با سرعت 1000 کیلومتر بر ساعت از خورشید دور شویم هفت هزار سال طول خواهد کشید تا از مرز جازبه خورشید خارج شویم؟ آیا می دانستید در آسمان میلیاردها ستاره وجود دارد که اندازه بعضی از آنها چند میلیون بار بزرگ تر از خورشید ماست؟ آیا میدانستید ستارگانی وجود دارند که بیش از چهارده میلیارد سال از عمر آنها می گذرد ولی هنوز نور آنها به ما نرسیده است؟ آیا می دانستید ستارگانی متولد شدند و میلیاردها سال نور افشانی کردند وبعد خاموش شدند یا به داخل سیاه چاله ها کشیده شدند ولی هنوز نور آنها به ما نرسیده است؟ آیا می دانستید نور در یک ثانیه هشت بار به دور کره زمین می گردد؟ آیا مطالب بالا وسعت آسمانها و فضای بین ستارگان را برای شما ملموس تر نکرد؟ آیت اله میرزا جواد ملکی تبریزی در مقدمه رساله لقاء اله آورده اند که تمام آسمانها و زمین در برابر عالم ملکوت همچون یک ثانیه از زمان در برابر کل زمان است و عالم ملکوت در برابر عالم جبروت نیز یک چنین نسبتی دارد . بیندیش! [ یکشنبه 22 آبان 1390 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
,Mine eye and heart are at a mortal war ;How to divide the conquest of thy sight ,Mine eye my heart thy picture's sight would bar .My heart mine eye the freedom of that right ,My heart doth plead that thou in him dost lie ,A closet never pierced with crystal eyes ,But the defendant doth that plea deny .And says in him thy fair appearance lies To 'cide this title is impanneled ;A quest of thoughs , all tenants to the heart And by their verdict is determined :The clear eye's moiety and the dear heart's part 'As thus; mine eye's due is thine outward part And my heart's right thine inward love of heartادامه مطلب برچسب ها: شکسپیر، غزل، sonnet، [ سه شنبه 17 آبان 1390 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
[ سه شنبه 10 آبان 1390 ] [ 08:34 ب.ظ ] [ عباس ملاحسینی ]
[ نظرات ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |